ميرزا احمد ميرزا خداوردى
166
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
دلاك شادىكنان رفت ، همين احوال را بر حاجى و بر زوجهء او ابراز كرد كه حاجى بسيار راضى گشت گفت : من حالا به طرف بازار مىرويم و زوجهء من هم مىآيد به نزد او خواهد نشست . بعد حاجى برخاست « 1 » رفت و زوجهء حاجى با نزاكتى بسيار آمد به نزد من نشست . چطورى كه شاعر گفته است : كرشمه نازك ، لب نازك ، بدن نازك * ز سر تا به قدم همچو طبع من نازك وقتى كه رسيد ، كلاه من از سر من برداشت ، بر گيسوهاى من دست كشيد . به زبان خودش گفت كه شما گيلكى ننى و ما تركى نانيم « 2 » ، بايد كار [ و ] بار من چطور بشود . من در جواب او گفتم : شما هر زبان مىگويى ، من مىفهمم . بعد ما را بر آغوش كشيد ، چطورى كه كسى داخل بهشت گردد و عطر او ما را مست كرد . گفت : شما به شهر رشت مرو ! من براى شما اى تركه ! هم رشتم و هم تبريز و من بوسه بر سينهء او زدم گفتم : مادر ! زياد از چهار روز در رشت نمىمانم ، به زودى زود خودم را به خدمت شما مىرسانم . خلاصه توقع كرد : حالا كه مىروى ، امشب مهمان ما بشويد ، فردا برويد . من هم قبول كردم و از او استدعا كردم : بايد امشب ما را به مطلوب من رسانيده باشيد . گفت : چشم ! به هر صورت آن شب در آنجا ماندم . آنچه لازمهء مهمانى بود ، به عمل آوردند . وقتى كه در مقام خوابيدن بود ، يك طالار به شرق ، متصل به خانه مىبود ، ما را در آنجا خوابانيد و دلاك را در زير طالار حاجى جا دادند و حاجى آن شب چند باب دكان داشت در دهنهء پيربازار ، رفت و در آنجا خوابيد و پاسى از شب گذشته ، گلچهره خانم كه دختر حاجى [ بود ] تشريف آورد ، يك جا خوابيديم ! اما در اول بانك خروس ، ديديم زوجهء حاجى خودش تشريف آورد بر دختر « 3 » خود گفت : برخيز برو در طالار ساكت شو و قدرى همين داماد تركه بخوابد ! من هم همراه او بايد صحبت بنمايم . وقتى كه دختر « 4 » رفت ، زوجهء حاجى را ديدم زيرجامه خود را بركند ، به ميان
--> ( 1 ) . در نسخه « برخواست » . ( 2 ) . شما گيلكى نمىدانى و ما تركى نمىدانيم . ( 3 ) . در نسخه « دوختر » . ( 4 ) . در نسخه « دوختره » .